جستجو
جستجوی پیشرفته
English | فارسی | Urdu | Az | العربی
صفحه اصلی > مدیریت و معاونتها > معاونت پژوهش > همایشها و نشستها 


  چاپ        ارسال به دوست

نشست ضرورت تدوین فقه الوحده

 نشست علمی و پژوهشی ضرورت تدوین فقه الوحده با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مبلغی برگزار شده در تاریخ 1386/08/24


عنوان نشست، ضرورت تدوين فقه‌الوحدة است. ارائه يك نما و شمائي از فقه الوحدة ممكن است همتي را برانگيزاند و درس خارج و يا آموزش‌هايي در سطحي پايين‌تر پيرامون آن شكل بگيرد و يا اساتيد و فضلايي در اين زمينه كتابي بنويسند و يا پايان‌نامه‌هايي در اين موضوع به رشته تحرير درآيد.

ابتدا بايد تشكر كرد از انتخاب هوشمندانه معاونت پژوهش مدرسه حجتيه كه موضوعي اين چنين حساس و ضروري را براي اين نشست برگزيده‌اند.

در عنوان «ضرورت تدوين فقه الوحدة» چند كلمه به كار رفته است كه هركدام نيازمند توضيح است. اين توضيح را در قالب طرح چند پرسش و ارئه پاسخ‌ آن ها ارائه مي‌كنم:


1. آيا وحدت، موضوعي فقهي است؟

با به كارگيري واژه «فقه الوحدة» اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا اصولاً مي‌شود وحدت را به عنوان يك موضوع به درون فقه آورد و از حكم و يا احكام فقهي آن سخن گفت؟ يا اين كه وحدت از سنخ امور غير قابل مطرح در فقه است؟

براي پاسخ به اين سؤال بايد معياري را مورد توجه قرار داد كه بر پايه آن، قابليت يك موضوع براي مطرح‌شدن در فقه مشخص مي‌شود.

در زمره افعال مكلفين جاي داشتن يك موضوع و يا مرتبط بودن آن به افعال آنان، معياري است كه به آن موضوع ، قابليت مي‌بخشد در فقه مطرح گردد و حكم فقهي پيدا كند. خواه اين حكم ، تكليفي باشد و يا وضعي.

بر اين اساس، در فقه از آن دسته از امور تكويني كه ايجاد آن‌ها دست انسان نيست، همچون: طلوع آفتاب، غروب آفتاب و باران بحث صورت نمي‌گيرد. اين امور، ارتباطي به فقه ندارند. البته شارع مي‌تواند به هنگام شكل گرفتن پديده‌اي طبيعي از اين دست، مثلا زلزله ، فعلي را همچون نماز آيات بر انسان واجب نمايد، ولي كاملاً روشن است در اين موارد باز هم آن‌چه حكم شرعي پيدا كرده، فعل انساني است، و نه پديده طبيعي.

با توجه به اين معيار بايد ديد آيا وحدت از جمله افعال انساني است ـ خواه آن را از افعال اجتماع انساني (يعني فعل يك جمع) بدانيم و يا از افعال افراد يك جامعه ـ تا آن را يك موضوع قابل طرح در فقه به حساب آوريم و يا از افعال انساني نيست.

پاسخ روشن است وحدت و تفرقه از اموري است كه شكل‌دهي و عدم شكل‌دهي آن‌ها به دست انسان‌ است و حاصل رفتارها و افعالي از انسان‌ مي باشد. اگر يك مجموعه از رفتارها را انجام دهيم تفرقه و يا وحدت ايجاد مي‌شود و اگر انجام ندهيم تفرقه و يا وحدت پديد نمي‌آيد. به اين لحاظ تفرقه و وحدت مي‌توانند موضوع احكام فقهي قرار گيرند و در نتيجه طرح «فقه‌الوحدة» معنا پيدا مي‌كند.


2. آيا وحدت داراي مسائل گسترده اي در فقه است؟

به تعبير ديگر، آيا طرح وحدت و يا تفرقه در فقه برخوردار از حجم گسترده اي از مباحث و مسائل است تا اطلاق عنوان فقه الوحدة موجه و معقول گردد و يا چند مسأله محدود بيشتر ندارد و در نتيجه اطلاق فقه الوحدة فاقد توجيه مي شود؟

اين سؤال از آن جهت است كه درستي اطلاق عناويني همچون فقه الصلاه، فقه الصوم، فقه التجارة به اين لحاظ است كه نماز، روزه، حج ، زكات و تجارت از حيث ابعاد و زوايا آن قدر گسترده و پر مسأله هستند كه بايد فقيه به همه اين سنخ‌هاي متعدد سؤالات و مسائل مربوط به صلاة، صوم ، تجارت و .... بپردازد. پرداختني به اين وسعت، به فضايي تخصيص يافته و گسترده نيازمند مي‌باشد كه اسم آن كتاب نهاده شده است. و اينچنين بود كه كتاب‌هايي فقهي با نام كتاب الصلاة، كتاب الصوم ، كتاب التجارة و ... (و به تعبير ديگر فقه الصلاة، فقه الصوم ، فقه التجارة و ....) شكل گرفت.

آن‌چه گفتيم آشكار مي‌سازد صنف‌هاي متعدد از مباحث درباره يك موضوع، فصل‌هاي متعددي را شكل مي‌دهد و فصل هاي متعدد به شكل‌گيري كتاب‌هاي متعدد مي‌انجامد.

براين اساس طرح كتاب‌الوحدة يا فقه‌الوحدة هنگامي معقول و درست است كه اين موضوع از دامنه‌ها، مسائل و سرفصل‌ها متعددي برخوردار باشد؛ چه آن كه در اين صورت است كه بررسي فقهي اين مسائل فضاي مستقل و مفصلي را مي‌طلبد و در نتيجه به فقه مستقل و مفصلي نيازمند است.

حقيقت اين است، وحدت متضمن محورهاي متعدد، گسترده و پردامنه‌اي است كه به تشكيل يك كتاب نيازمند است.

3. چرا فقه الوحدة را تدوين بايد كرد؟

ضرورت تدوين از اين جهت است كه اين كار تاكنون صورت نپذيرفته است. فقه الوحدة هنوز به عرصه علم فقه پاي ننهاده است.

مقصود از تدوين، مطرح شدن و شكل‌گيري بحث‌هاي آن در قالب فصل‌ها و سرفصل‌هايي مناسب است؛ البته هنگامي كه مطرح شد، بهترين شيوه و قالب براي عرضه كردن و نمود دادن، تدوين است. بودن متني براي مراجعه در پژوهش و آموزش مطالعات و بحث و بررسي‌ها را در مسير عمق‌يابي بيشتر قرار مي‌دهد. روشن است اگر بخواهيم فقه‌الوحدة را در نظام آموزشي وارد كنيم، اين امر نيازمند در اختيار قرار داشتن متن و جزوه‌اي است.

در حالي كه برخي از موضوعات فقهي، كمترين سهم و بهره از توجه فقيهان را به خود متوجه كرده و در آخر كتاب‌ها ، رساله‌ها يا كتاب‌هاي فقهي تحت عنوان مسائل مستحدثه و يا ملحقات مطرح شده‌اند، وحدت حتي از اين كمترين سهم نيز بي‌بهره بوده است؛ يعني نه تنها در زمره كتاب‌هاي فقهي به كتاب‌الوحدة بر نمي‌خوريم كه در پايانه‌هاي كتاب‌هاي فقهي ـ هر چند تحت عنوان ملحقات و منضمات ـ نه استفتائي نسبت به وحدت و نه فتوايي نسبت به آن انعكاس نيافته است.

البته پيداست كه معناي تدوين اين نيست كه چند فتواي فقهي، همچون حرمت اختلاف و وجوب رعايت عوامل وحدت‌آفرين ارائه شود، مقصود فتوا نيست؛ چون فتوا، فقه نيست، فتوا خروجي فقه است، فقه يعني استنباط و اجتهاد و طرح علمي يك بحث و ارائه دلائل و رد دلائل و جمع‌بندي و قول مختار. اين مي‌شود بحث فقهي.
بنابراين مقصود از تدوين فقه‌الوحدة ارائه چند فتوا در آخر رساله نيست، اين خوب است و بايد باشد، اما اين فقه‌الوحدة نيست، فتاواي وحدت است. فقه‌الوحدة يعني طرح بحث‌هايي استدلالي و اجتهادي درباره وحدت با فصل‌بندي‌هايي مشخص. بحثي به اين صورت تا به حال صورت نگرفته است؛ البته مقالاتي چند در اين زمينه نوشته شده است كه يك گام اوليه است.


4. آيا تدوين فقه الوحدة الاسلامية ضرورت دارد؟

فقه بر دو قسم است: فقه فرضي وتقديري و فقه حقيقي و واقعي، فقه فرضي و تقديري اين است كه مسأله‌اي در عالم واقع اتفاق نيافتاده و موضوعي در عالم ابتلاء شكل نگرفته، ولي شما به لحاظ اين كه مي‌خواهيد مدرسه و بحث و كلاستان را وارد يك سري معماهاي فقهي و پيچيدگي‌هاي فقهي كنيد مي‌رويد فروضي را مطرح مي‌كنيد؛ حالا ممكن است چند تا از اين فرض‌ها واقعي از كار دربيايد، اما اصل رويكرد شما طرح يك سري از فروض است. در قرن دوم، معروف بود كه مدرسه ابوحنيفه مدرسه فقه تقديري است، هرچند ديگراني هم بودند، اما ابوحنيفه به اين گونه فقه توجه بسياري داشت. أرأيت لو كان كذا؟ تكيه كلام اينان بود كه به أرأيتيون معروف شدند. اين گروه به هم كه مي‌رسيدند پرستيژ فقهي‌ و مانوردهي فقهي آنان در اين أرأيت گفتن‌ها و طرح فروض متعدد بود. هركس كه فروض متعددي را مطرح مي‌كرد او ماهرتر و قدرتمندتر مي‌نمود. اگر چه اهل سنت گفته‌اند كه فقه ابوحنيفه‌ يك فقه تقديري و فرض ساز بود، اما بايد گفت در فقه اهل‌بيت طرح سؤال بيشتر مي‌شد و فروض متعددتر و بيشتري پا به ميدان نمي‌نهاد. ما در رواياتمان با شاخه شاخه‌ كردن‌هاي بسياري روبرو هستيم، اين را نبايد ناديده گرفت؛ يعني نبايد تصور كنيد شاگردان امامان وقتي كه مي‌آمدند يك مسأله‌‌اي را سؤال مي‌كردند آن شاگرد به يك موضوع مبتلابه‌‌اي برخورده بود و گير پاسخش بود و سريع مي‌دويد خدمت امام و مي‌گفت جواب اين چيست، نه اين گونه نبود، مي‌نشستند و فرض مي‌كردند و يا فروض مطرح شده را دوباره مطرح مي‌كردند.

حتي در ميراث فقهي متأخر هم به كتابي مانند العروة الوثقي برمي‌خوريم كه فروض مطرح شده بسياري را مطرح كرده است و حتي صاحب عروه گفته بود اگر كسي فرضي و يا فرعي را پيدا بكند و بياورد ثابت كند كه اين فرض در كتاب عروه نيست من يك اشرفي به او مي‌دهم؛ يعني از بس ذهن نقّاد و ذهن تقديرپرور و فرض‌ساز مرحوم صاحب عروه قوي بود كه همه فروع را مطرح كرده بود تا جائي كه بايد گفت : الان ما بر سر سفره العروة‌الوثقي نشسته‌ايم. اين كه درس‌هاي خارج‌مان براساس آن شكل گرفته و مي‌گيرد و به جلو مي‌رود به لحاظ گستردگي و پردامنه‌گي فروض العروة‌الوثقي است. البته پس از عروه، فروع جديد و مسائل مستحدثه‌اي آمده كه اگر بخواهيم آن‌ها را هم بشماريم كمتر از فروع مطرح شده در عروه نيست. اما زمان خودش خيلي گسترده بود. اگر صاحب عروه اين كار را نمي‌كرد امروزه يك متن گسترده‌اي از فروع فقهي در دست نبود. لذا واقعا مرحوم صاحب عروه آيت الله يزدي كار بزرگ و سترگي كرد پس ميراث ما هم با فقه فرضي و تقديري جلو رفت. فايده فقه فرضي و تقديري در واقع روشن است. فايده‌اش اين است كه براي آينده خلأ و ضعفي باقي نمي‌گذارد.

با اين وصف نبايد از ذهن دور نگه داشت كه پاره‌اي از فروع ، مبتلابه وضع فعلي است، نه اين كه ممكن است در آينده مبتلابه قرار بگيرد. الان جامعه نيازمند آن فرع و فرض است و پاسخ فوري و فوتي و آني مسأله را مي‌خواهد. در فقه اگر مطرح نكنيد جامعه يا اصلا عمل نمي‌كند و يا عمل بر خلاف شرع مي كند. وقتي يك موضوع ، طرح آن به اين دليل كه احتمال ابتلاء آن در آينده در كار است ضرورت پيدا مي‌كند، قطعا ضرورت مضاعف مربوط به موضوعاتي است كه مورد ابتلاء فعلي جامعه است.

روشن است هر چه يك مسأله مورد ابتلاء، شاخه‌هاي گسترده‌تري داشته باشد، ضرورت بحث و تدوين آن بيشتر است؛ از اين نظر كه نپرداختن و بدپرداختن به آن، متضمن آسيب‌هايي به دين، جامعه، هويت ديني و هويت مذهبي است. بايد ديد وحدت از موضوعات مورد ابتلاء است يا نه؟ و درصد اين ابتلاء تا چه اندازه است ؟

در پاسخ بايد گفت: وحدت داراي دو ويژگي‌ است:

يكم: پر شاخه بودن آن.

دوم: نپرداختن فقهي به اين شاخه‌ها مضرات، آشوب‌ها و ضررهاي كلاني را به جامعه و دين متوجه مي‌سازد.

اگر اين دو ويژگي به اثبات برسد، بايد به ضرورت دست به كار شدن حوزه‌هاي علميه در تدوين فقه‌الوحدة اذعان كرد.

يعني بايد حوزه به صورت سريع، اورژانسي، فوري و بدون فوت وقت بخشي از امكانات خود را بر پرداختن به اين موضوع متمركز و متراكم نمايد.

وحدت يك امر انتزاعي، خيالي و تصوري نيست؛ زيرا به هرحال شيعه در جامعه يكي از اين سه وضع را بايد در پيش گيرد:

با سني‌ها وحدت كند، وحدت نكند و وحدتي نيم‌بند را دنبال نمايد. اين فقه است كه يكي از اين حالات را بايد تعيين كند. فرض چهارمي هم متصور نيست مگر اين كه بگوييم شرع براي اين قضيه پاسخي ندارد و اين فرض قابل قبول نيست ؛ زيرا به شرع توهين شده است؛ زيرا مستلزم اين است كه شرع موضوعي را بي‌پاسخ گذاشته است؛ آن هم موضوع حساس و مهمي كه بازتاب‌هاي مهمي را در اجتماع در پي مي‌آورد!

اگر «فقه وحدت» تبيين و تدوين نگردد، جامعه بدون دريافت وظيفه خود به سمت تفرقه مي‌رود.

اگر وظائف فقهي رامطرح نكرديد و جامعه را به حال خود گذاشتيد، جامعه بدون آن كه معطل بماند، عملاً يا به سمت وحدت مي‌رود، يا تفرقه و يا يك حالت بينابين. مشكل اين است اين رفتن به سمت هر يك از تفرقه، يا به سمت حالت نيم‌بند و يا به سمت وحدت كامل درحالي اتفاق مي‌افتد كه ممكن است خلاف نظر شارع باشد.

با توجه به اين كه بازتاب وحدت و تفرقه بر جامعه و دين، بازتاب كوچكي نيست، نبايد تعيين و تحديد وظيفه ديني در اين زمينه را به حالت خود گذاشت. گاه با تفرقه، دين در چالش جدي قرار مي‌گيرد، مسلمانان در مخاطره مي‌افتند و در نتيجه دشمنان اسلام سود مي‌برند؛ يعني اگر مسلمانان به جاي سازندگي، توليد علم و شكوفاسازي اقتصاد خود، بر سر هم ‌زنند، هم‌ديگر را بكشند، انرژي هم را بگيرند و يك‌ديگر را در چشم ديگران بد نشان ‌دهند، دشمنان خيلي راحت، بي‌آن‌كه جنگي به راه انداخته باشند و يا هزينه‌اي و صرف نيرويي كنند، بر آنان سيطره مي‌يابند.

در اين صورت ديگر به دين گرايشي پيدا نمي‌شود. در شرائط به جان هم افتادن، جهان نسبت به دين رحمة للعالمين مي‌گويد اين چه ديني است، ما نمي‌خواهيم، اسلام درونش و ذاتش خشونت و جنگ است و هم‌ديگر را مي‌كشند. اين چنين بازتابي چيز كوچكي نيست؛ جامعه اسلامي، امت اسلامي، هويت اسلامي و گذشته اسلامي را به محاق مي‌برد، به چالشي بزرگ دچار مي‌سازد، جلو پيش‌رفت آن را مي‌گيرد و در آينده جامعه جهاني ـ كه اتحاديه‌هاي بزرگ و قدرتمند ايجاد مي‌شوند ـ جامعه اسلامي به يك جامعه ضعيف و توسري خور تبديل مي‌گردد و به صورت نهادينه‌شده و هميشگي، راه‌هاي نفوذ و منفذ‌هاي ورودي به اين جامعه، در اختيار دشمنان آن قرار مي‌‌گيرد.

وحدت و تفرقه يك موضوع مورد ابتلاست و خيالي و تصوري نيست. موضوعات آن پرشاخه و ريزموضوعاتش زياد است. نپرداختن به آن خطرات و نتايج سيئه‌اي دارد كه دامن اسلام و دين و خدا را مي‌گيرد، تا چه رسد به ما مسلمان‌ها.

آيا با اين حساب و نگاه بدوي و اولي ، نبايد حوزه به اين نتيجه برسد كه هر چه زودتر دست به كار تدوين فقه‌الوحدة شود.

لازم است به اين موضوع هر چه زودتر بپردازيم، اگر عامداً و عالماً نپردازيم، مقصريم.

ما نمي‌گوييم در اين بررسي فقهي، به نتيجه خاصي برسيم؛ نتيجه‌اش هر چه بود، باشد. حوزه بنشيند، بحث كند، ممكن است به اين نتيجه برسد كه تفرقه واجب يا جايز است، يا وحدت واجب است و يا تا اين اندازه واجب است و از اين به بعد نه. مهم اين است اين موضوع محل استنباط قرار گيرد.

اگر دنبال تدوين فقه وحدت نرفتيم، فقه ارتكازي ـ يعني نگاه‌هاي غير علمي ـ جاي فقه استنباطي را مي‌گيرد. فقه ارتكازي يعني براساس مرتكزات و ناخودآگاه‌ها حكمي برانيم.

فقه ارتكازي شأن حوزه نيست، فقه بايد تفصيلي و علمي باشد. بايد دليل آورد و ميان ادله آن قدر رفت و برگشت نمود و بر اين آيه و آن حديث و يا مجموعه احاديث آن قدر تمركز كرد، كه يك فقه فني و علمي شكل بگيرد و حقيقت خود را نشان دهد.

بايد در فقه وحدت، كاري از قبيل آن‌چه مرحوم شيخ انصاري در مكاسب را كرد، در پيش گرفت . اين شخصيت به محض ارائه يك دليل، خواننده مكاسب احساس مي‌كند قانع شده است و سكون و آرامش علمي به وي دست مي‌دهد، ولي ناگهان شيخ همان دليل را مناقشه مي‌كند، خواننده تا مي رود به دليل دوم انس بگيرد و قبولش كند، شيخ آن را نيز نقد مي‌كند و دليل سومي ارائه مي‌كند. شيخ گاه اين روند را ادامه مي‌دهد و از اين كوچه به آن كوچه و از اين دليل به آن دليل مي رود كه طعم واقعي اجتهاد فقه آشكار مي‌شود.

فقه‌الوحدة را اين جور بايد مطرح كرد. اگر فقه‌الوحدة مطرح نشود، فقهِ آن، كوچه و بازاري مي‌شود. آن‌ها كه متخصص نيستند اظهار نظر مي‌كنند. دين، حساب و كتاب دارد. اين كه ما رها كنيم و هركس به دل‌خواه در قالب منبر، مداحي و يا قالب ديگري حرف‌هايي را بزند، دين نمي‌شود. دين مقوله حساسي است. پاسخ مسائل علمي و فقهي وحدت را بايد از حوزه علميه ، مراجع تقليد و رهبر معظم انقلاب گرفت.

آيا معقول است در يك مسئله كوچك بگوييم، فقيه بايد اظهار نظر كند و نه هر كس كه از راه مي رسد، آن وقت ، مسئله بزرگي همانند وحدت را كه با سرنوشت جامعه گره خورده است، رها كنيم تا كوچه و بازاري شود و يا بدست مداح ها بيافتد.


5. ارتباط فقه الوحده با فقه مقارن

فقه‌الوحدة بخشي از فقه است كه موضوع آن، وحدت است و در رديف فقه‌الصلاة‌، فقه الصوم و ... مي‌تواند قرار گيرد، در حالي كه فقه مقارن اسلوبي در بررسي فقهي و روشي مطالعاتي در فقه است.

به بيان ديگر گاه در يك مطالعه فقهي (خواه اجتهادي يا مطالعه‌اي در سطحي نازل‌تر از اجتهاد) شيوه مقارن در پيش ‌كشيده مي‌شود؛ يعني به هنگام پرداختن به اقوال شيعه، اقوال اهل سنّت نيز بررسي مي‌شود. البته گاه صرفا پرداختن به اقوال آنان است و گاه فراتر از پرداختن صرف به اقوال، دلائل اقوال نيز ارائه مي‌شود و گاه فراتر از آوردن دلائل به موازنه و اختيار يك رأي هم ‌پرداخته مي‌شود.

بنابراين فقه مقارن يك اسلوب مطالعه فقهي است.
گاهي استفاده از اين اسلوب ضروري مي‌شود. اين ضرورت به يكي از دو دليل زير مي‌تواند باشد:

الف. فهم كردن مراد اهل بيت (ع).

گاه براي فهم روايات اهل بيت (ع) بايد مقارنه داشته باشيد تا به دست آيد آنان در آن زمان به چه چيزي نظر داشته‌اند؛ چون آن‌ها در حال رد و نقد آراء اهل سنت بوده‌اند.

ب. تلطيف كردن جو.

اگر مقارنه انجام گيرد و ادبيات طرح مسائل علمي هم خوب باشد به وحدت كمك مي‌كند. اين يك كار وحدتي است.

مشكل ما اين است مباحث علمي‌ و عملي را با هم مخلوط كرده‌ايم. اگر كسي در يك بحث علمي كسي را رد كرد به اين معنا نيست كه با او دشمن است . آيا معناي نقد شاگرد درس خارج نسبت به استاد خود اين است ما با هم تفرقه داريم؟ ما بد عادت كرده‌ايم؟ مي‌شود اين‌ها را از هم جدا كرد . از آن‌جا كه جامعه دچار تفرقه است، مباحث علمي‌مان حالت تقابل و تضاد پيدا كرده، به خصوص گاهي در بحث‌ها فحش هم مي‌دهيم و مي‌خواهيم كسي را رد كنيم تند جواب مي‌دهيم، تند جواب ندهيد اگر ريشه‌‌هاي تفرقه را زديد آن وقت مباحث علمي مسير درست مي‌يابد.


١٣:٤٤ - دوشنبه ٢٥ ارديبهشت ١٣٩١    /    شماره : ١٨٢١٣    /    تعداد نمایش : ٨٥٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





بازديد کنندگان اين صفحه: 79681 بازديدکنندگان امروز: 186 کل بازديدکنندگان: 3631956 زمان بارگذاری صفحه: 0/8906
قم چهار راه شهدا خیابان حجتیه تلفن 37182125-025 - تمامی حقوق این سایت برای مجتمع آموزش عالی فقه محفوظ است.